تبليغاتX
آوازهای تنهایی - دوستــــت دارم ...

چشمهايت را در چشمهايم خيره کردی و آهسته گفتی دوستت دارم ...

در آن هنگام که در دلم فرياد می زدم من هم دوستت دارم

بيشتر از آن چه که فکرش را می کنی..

اشکهايم بی اختيار روانه گونه هايم شدند...

سرم را آهسته بر روی شانه هايت گذاشتی...

لبانت را بر لبانم نزديک کردی ...

و بوسه گرمی از لبانم چيدی ، دستهای سردم را در دستهای گرم و لطيفت فشار دادی...

گفتم... می دانی...!

می خواهم تا خود ...

و برای هميشه در کنار  هم باشيم.... عطر نفسهايت را نزديک نفسهايم احساس کنم

ستاره ها در آسمان چشمک زنان جشن با شکوهی را آغاز کردند... همه جا تاريک بود ...

قطرات باران يکی يکی و خيلی آهسته صورتمان را نوازش می داد ...

پرنده خوش آوازی بر شاخه درخت نشست...

تــو به آسمان نگاهی کردی و من همان طور که در چشمهايت خيره شده بودم...

نــــگاه کن ...!

نـــگاه کن ...! پرندگان زمستانی چگونه در دل من خود را گرم

می کنند...

و....

ماه نيمه٫ در طراوت روحم٫ نيمه ديگر خود را می جويد ...

ببين... چگونـــه تـــو را دوســـت دارم......

که آفتاب يخ زده در رگ هايم می خزد و در حرارت خونم پناهی می جويد ...

دوستــــت دارم ...

ای كاش جمله زيبای دوستت دارم

بی هيچ غرضی بر زبان ها جاری بود!

ای كاش از گفتن دوستت دارم،

 از ترس سوءتفاهم ها و غلط انديشی ها باز نمی ايستاديم،

ای كاش محبت را بی هيچ چشمداشتی

حتی چشم داشت محبت،

به او كه دوستش داريم هديه ميداديم

ای كاش،

ای كاش،

+ نوشته شده توسط یلدا در یازدهم آذر 1384 و ساعت |


Powered By
BLOGFA.COM