برای شکستن دل یه لحظه وقت کافیه....
اما برای اینکه از دلش در بیاری شاید هیچ وقت فرصت پیدا نکنی...
می شه بعضی ها رو مثل اشک از چشمات بندازی ...
اما نمیتونی جلوی اشکی رو بگیری که با رفتن بعضی ها از چشمات جاری می شه...
فکر نمی کردم این اندازه بهش وابسته باشم که سه چهار ساعت بی خبریش منو داغون کنه بعدش که اومد نتونستم خوب باهاش صحبت کنم خیلی از دستم عصبی شد بهم حرف زد تا حالا تو عمرم هیچکی اینجوری باهام صحبت نکرده بود اومدم خیلی داغون بودم که چرا با خودم این کارو کردم که ناراحت کسی بشم که خودش اعصابمو داغون کنه ... دیروز گذشت حالم هم خوب نبود !!!!!
امروز همه چی رو ندیده گرفتم ولی هنوز از دلم نرفته نمی دونم چرا می خوام که دیگه ناراحت نباشم ولی نمی شه ....ولی به قول خودش این هم می گذرد چه بخواهیم چه نخواهیم ...
+ نوشته شده توسط یلدا در دوازدهم بهمن 1384 و ساعت
|

